آقای موسوی در زمان نوشتن نامه عاجزانه دولت اصلاحات به سران کفر چرا احساس خطر نکردید؟

آقای موسوی در زمان فاجعه کوی دانشگاه چرا احساس خطر نکردید؟

آقای موسوی در زمان به جنجال کشیده شدن مجلس توسط اصلاح طلبان چرا احساس خطر نکردید؟

آقای موسوی در زمان بستن خفت بار درب مراکز هسته ای چرا احساس خطر نکردید؟

آقای موسوی در زمانی که 65 میلیارد تومان صرف خرید هواپیمای تشریفاتی شد چرا احساس خطر نکردید؟

آقای موسوی در زمانی که امثال شهرام جزایری سرمایه ملت را چپاول میکردند چرا احساس خطر نکردید؟

آقای موسوی در زمانی که عزت ایران در کنفرانس برلین لگدمال رقاصه ها شد چرا احساس خطر نکردید؟

آقای موسوی در زمان اهانت های کارگزاران به روحانیت در سال 78 چرا احساس خطر نکردید؟

آقای موسوی در زمان محکومیت اتباع ایران در دادگاه میکونوس چرا احساس خطر نکردید؟

آقای موسوی در زمان استیضاح پیاپی وزرا در دولت اصلاحات چرا احساس خطر نکردید؟

آقای موسوی در زمان مطرح شدن طرح شرم آور خانه عفاف چرا احساس خطر نکردید؟

آقای موسوی در زمانی که بودجه پروژه های نیمه کاره حیف و میل میشد چرا احساس خطر نکردید؟

آقای موسوی در زمان توقیف مکرر روزنامه ها توسط دولت تسامح و تساهل! چرا احساس خطر نکردید؟

آقای موسوی هنگامی که برنامه های تلویزیونی برای یک انتقاد از دولت تعطیل میشد چرا احساس خطر نکردید؟

آقای موسوی زمانی که بودجه مملکت صرف واردات بی رویه بنزین میشد چرا احساس خطر نکردید؟

آقای موسوی در زمانی که قراردادهای نفتی با زد و بندهای جناحی بسته میشد چرا احساس خطر نکردید؟