بنامش و بیادش....
خدایا، هنگامی که غرش رعد اسای مرگ در بحبوحه طوفان حوادث محو می شد و به کسی نمی رسید ،هنگامی که فریاد استغاثه من در میان فحش ها و تهمت ها و دروغ ها ناپدید می شد ....تو ای خدای من ، ناله ضعیف شبانگاه مرا می شنیدی و بر قلب سوخته ام نور می تافتی و به استغاثه من لبیک می گفتی .
خدایا ، تو در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی ، تو در تنهایی انیس شب های تار من شدی ، تو در ظلمت نا امیدی دست مرا گرفتی و هدایت کردی، در ایامی که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه نبود تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی .
خدایا ،تو را شکر می کنم که مرا بی نیاز کردی ، تا از هیچ کس و از هیچ چیز انتظاری نداشته باشم .
خدایا ، عذر می خواهم از این که در مقابل تو می ایستم و از خود سخن می گویم و خود را چیزی به حساب می آورم که تو را شکر کندو در مقابل تو بایستد و خود را طرف مقابل به حساب بیاورد .
خدایا ،آنچه می گویم از قلبم می جوشد و از روحم لبریز می شود .
خدایا، دلشکسته ام ، زجرکشیده ام ، ظلم زده ام ، از همه چیز نا امید و از بازی سر نوشت مایوسم ،در مقابل اینده ای تیره و مبهم و تاریک قرار رفته ام .
تنها تو را می شناسم ،تنها به سوی تو می ایم ،تنها با تو راز و نیاز می کنم .
از کتاب نیایش های شهید مصطفی چمران

ای فرزند آدم!
من تو را افریده ام و از حال درون تو با خبرم .
اسرار تو را می دانم و برملا نمی کنم
تنها کسی هستم که مطمئن هستی به تو خیانت نمی ورزم
سر چشمه همه عشق ها و محبت ها منم
تو را برای خود درست کرده و پرداخته ام
به من روی آور و با من انس بگیر
از دیگران بگریز و در من بیاویز
تو مال منی نه از آن دیگران
اگر یک قدم به سوی من بیایی ، من ده قدم به سوی تو خواهم برداشت .
ای فرزند آدم !
در شگفتم چگونه تو با مردم انس می گیری و به دیگران دل می بندی
در حالی که می دانی تنها خواهی مُرد
و می دانی تنها در قبر خواهی خفت و تنها در پیشگاه من خواهی ایستاد
و تنها حساب پس خواهی داد
آیا اندیشیده ای چقدر تنها خواهی بود ؟
ساعتی ؟ ..... روزی؟....... سالی ؟......
چند هزار سال ؟.............. چند میلیون سال ؟...........
با خودت فکر کن و بیندیش
هر قدر که قرار است پس از مرگ با من تنها باشی
در دنیا با من انس بگیر
اگر لحظه ای ، لحظه ای
و اگر همیشه ، همیشه.......