|
و سلام نام خداست... حالمان بد نيست غم کم مي خوريم آب مي خواهم، سرابم مي دهند خود نميدانم کجا رفتم به خواب خنجري بر قلب بيمارم زدند دشنه اي نامرد بر پشتم نشست سنگ را بستند و سگ آزاد شد عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام عشق اگر اينست مرتد مي شوم بس کن اي دل نابساماني بس است در ميان خلق سردرگم شدم بعد ازاين بابي کسي خو مي کنم نيستم از مردم خجر بدست بت پرستم،بت پرستي کار ماست درد مي بارد چو لب تر مي کنم من که با دريا تلاطم کرده ام قفل غم بر درب سلولم مزن! من نمي گويم که خاموشم مکن من نمي گويم که با من يار باش من نمي گويم،دگر گفتن بس است روزگارت باد شيرين! شاد باش آه! در شهر شما ياري نبود واي! رسم شهرتان بيداد بود از درو ديوارتان خون مي چکد خسته ام از قصه هاي شوم تان اينهمه خنجر دل کس خون نشد آسمان خالي شد از فريادتان کوه کندن گر نباشد پيشه ام عشق از من دورو پايم لنگ بود گر نرفتم هر دو پايم خسته بود هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه! هيچ کس اشکي براي ما نريخت چند روزي هست حالم ديدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت ما زياران چشم ياري داشتيم
وسلام نام خداست.....
وسلام نام خداست..... صبحانه و نماز، توقف کنار ماه در بین راه حوصله تان سر نمی رود عصرانه ای که چاشنی اش چایی شماست! امشب به افتخار شما پخش میکنیم راننده داد زد: " مثل همیشه خدا بد مسافر است گیرند مردمان گرفتار شهر شوم آقا بیا این دو نفر را سوار کن راننده داد زد: راننده داد زد : کوه یخ امید دلش کم کم آب شد راننده! فرصت همیشه هست! مسعود دیانی
بس که جراحات دلم کاری است سبزترین سرو چرا زرد شد؟؟ اعیاد ماه شعبان مبارک باد ......
وسلام نام خداست..... آن شب سكوت خلوت غار حرا شكست با آن شكست، قامت لات و عزا شكست مُهر سكوت لعل بشر زان ندا شكست در سرزمین ركن و مقام عصا شكست تا سدّ ظلم و فقر به ام القرا شكست طوفان به پاس حرمت خیرالورا شكست تا ختم الانبیا گل لبخند را شكست زیرا كه نیست دین ورا تا جزا شكست آن سان كه جام خنده باد صبا شكست از بوى خویش مُشك غزال ختا شكست آمد ندا كه داد به خوابش ندا شكست باید كه سدّ درد ز هر بینوا شكست كز مرگ دختران نرسد بر بقا شكست چون مىدهد به معركه خصم دغا شكست هرگز نمىخورد به جهان دین ما شكست كز بت نمىخورد على مرتضى شكست كو مىخورد ز آیه «تبّت یدا» شكست آن سكوت خلوت غار حرا شكست
و سلام نام خداست..... از ابراهيم ادهم نقل است که : غلامي خريدم ، به او : اه....ای ارامش جاوید کی ایی به دست اسمان یک لحظه حالی دل بخواهم داده بود..... فریدون مشیری
و سلام نام خداست....
و سلام نام خداست..... یوسف گمگشده باز آید به کنعان غم مخور این دل غم دیده حالش به شود دل بد مکن دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نبود گر بهار عمر باشد ، باز بر تخت چمن ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند هان مشو نومید چون واقف نی از سر غیب در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید حال ما، در فرقت جانان و ابرام رقیب،
و سلام نام خداست..... رسول خدا(ص) فرموده: کتاب المراقبات نوشته میرزا جواد آقا ملکی تبریزی ص ۱۲۰ التماس دعا....بارون
و سلام نام خداست.... راستي ، عزيزم، بال هايت را کجا جا گذاشتي؟" "عرفان نظر آهاري"
عصر يک جمعه دلگير دلم گفت: بگويم بنويسم که چرا عشق به انسان نرسيدست چرا آب به گلدان نرسيدست و هنوزم که هنوز است غم عشق به پايان نرسيدست! بگو حافظ دلخسته ز شيراز بيايد بنويسد که هنوزم که هنوز است چرا يوسف گم گشته به کنعان نرسيدست....
دوست دارم که بر اين خاک ببارم باران دوست دارم که دل از شهر و ديارم بکنم بروم سر به بيابان بگذارم باران سبز نه، زرد نه، آميزهاي از سبزم و زرد بس که در هم شده پاييز و بهارم باران
|
About![]()
هیجده ، بهمن را پشت سر گذارده ام ، به امید دیدار تو و تو ای تکیه گاه کلال بارانیم برایت می نویسم تا در شب های بارونی باورم کنی. Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 Links
پــــــــــروفایلم...... |